X
تبلیغات
دوســـــتت دارم خیــــلی زیـــاد ...
دوســـــتت دارم خیــــلی زیـــاد ...
......بگــو با دیــگران بودیــم رفتــیم......

یک بار خواب دیدن تو...

 به تمام عمر می‌ارزد پس نگو...

 نگو که رویای دور از دسترس، خوش نیست...

قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست...

 تاب و توانش بیش از اینهاست.

دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد ... باشد...

چهارشنبه 13 دی1391 | 0:23 | هـــــــانــــیــــه |

سفرکرده کجا رفتی، چراتنها؟

چرا بی من؟ نگفتی سخته دلتنگی؟

نگفتی زوده این رفتن؟

به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی؟

چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی؟

چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم!؟

 کجای قصه بد بودم؟

کجای قصه بد کردم؟ ...

سه شنبه 23 خرداد1391 | 10:58 | هـــــــانــــیــــه |

با دوست دخترم بودم . دستم تو دستش ... . پلیس دیده میگه دوست دخترته !؟؟

میگم پـَـ نَ پـَـَــــ کوره بنده خدا .. میخوام از خیابون ردش کنم ماشین نزنه بهش ..

میگم شما گشت ِ ارشادی ؟

میگه پـَـَـ نَ پـَـَــــ ما از بهزیستی اومدیم از این کار انسان دوستانه شما قدر دانی کنیم !!!


رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!

آب قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد.
میگه اینا ماله زنگ لوله هاست؟
پَ نه پَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته


ديشب تو بيمارستان يدفعه سِرُم رو كشيد، از دستش خون را افتاد ...
به همراه تخت بغلی ميگم: بی‌زحمت يه گاز بده.
ميگه: گاز استریل؟!
پَ نه پَ یه گاز بده با یه دنده معكوس از موقعيت خطر دور شيم زودتر ...

دو دستی زدم تو سر خودم یه اه از ته دل کشیدم.
دوستم گفت واسه بدهکاریته اینجوری ناراحتی؟

گفتم پ نه پ واسه اینکه ماه مهمانیه خدا تموم شد ناراحتم

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!

آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟
پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ... گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!


با دوستم رازِ بقا میدیدیم بهم میگه:شیرایِ نَر همشون صورتاشون مو داره !!!
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ فقط اونائی که عضو پایگاه مقاومت بسیج جنگلن اینطورین

دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!

اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟؟؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــــــــــه؟؟؟
میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!!!

داریم بازیه بارسا و رئالو نیگا میکنیم
دوستم پای تلویزیون خوابش برده بود
مسی که گل رو زد همه پریدن تو هوا و خوشحالی کردن
یه دفعه دوستم از خواب پریدو گفت چرا خوشحالین؟گل شد؟
گفتم پَــ نَ پَــــ ،خرمشهر آزاد شد

سگم رو بردم پیش دامپزشک، منشیش میگه سگتون مریضه؟
میگم پـــَ نَ پـــَ خودم هاری گرفتم سگم گفت آشنا داره منو آورد اینجا معالجه کنه.

لیزر انداختن تو صورت رحمتی، خیابانی میگه قطعا اون شخص تو استادیومه !
پَ نه پَ تو خونشون نشسته میندازه رو صفحه تلویزیون از اینجا ما میبینیم

رفتیم بلیته کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
پـَـــ نــه پـَـــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد

به داداشم میگم مگس نشسته رو مانیتور،میگه بکشمش
میگم پَ نه پَ بهش بگو بیاد عقب چشاش ضعیف می‌شه

به معلممون میگم آقا اجازه هست بریم دستشویی ؟!!! میگه واجبه ؟!!!
پـَـــ نــه پـَـــ مستحبه !!!

میپرسه بازی کیه با کی؟ میگم استقلال تراکتور … میگه لیگ برتره ..
میگم پـَـــ نــه پـَـــ مقدماتی یورو ۲۰۱۲ است تیم کم داشتن اومدن از اینجا تیم ببرن

تو یه ساختمون نیمه کاره با کلاه ایمنی وایسادم
کارگره میگه مهندس کلاه گذاشتی آجر تو سرت نخوره؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام آقای ایمنی بیاد با هم کلیپ انیمیشن بازی کنیم

نصف صورتم ورم کرده رفتم دکتر، دکتره می گه آبسه کرده؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ باده اون ور صورتم خوابیده!!!

تو خیابون جا گرفته بودم واسه پارک ماشین برا عموم..
یارو اومده میگه جا گرفتی؟؟ میگم بله.
میگه میاد ؟؟ میگم آره.
یارو رفت.
خلاصه عموم رسید و منو دید که ایستادم تو جا پارک.. ... ...
میپرسه جا گرفتی واسم؟ گفتم بله عمو. رفتیم ونشستیم... ... ... ... ...
نیم ساعت بعدش با پسر عموم رفتیم کوه تا اون لحظه خیلی خودمو کنترل کرده بودم
نفس نفس زنان رسیده بودیم تا وسطاش. پرسید : خسته شدی؟؟ و من از اونجا هولش دادم پایین و مرد..!!
.
.
.
نتیجه : هرگز پ نه پ رو تو خودتون نریزید!!!!

سه شنبه 18 بهمن1390 | 12:51 | هـــــــانــــیــــه |
باید که کمی باز تحمل بکنیم


در عرصه‌ی اقتصاد خود گل بکنیم!

گور پدر تورم و این حرفا


ای دوست بیا تا که تحول بکنیم

 

با طرح تحول شدم از غم آزاد


یارانه برو خدا به همراهت باد


حالا باید به داد یاران برسیم


لبنان و عراق و طفلکی دولت چاد

 

چون طرح تحولات انجام شده


یارانه پریده بچه بی‌شام شده


با نان و برنج و روغن مثقالی


صد شکر که لااقل خوش اندام شده

 

ای دولت مهر طرح تو شیرین است


این کار بزرگ قابل تحسین است!


هرچند که قند و اوره‌ام بالا هست


خوشحالم از اینکه دهکم پایین است

 

از همت او حذف شده یارانه


آزاد شده نرخ زمین و خانه


ایضا شده آزاد اخیراً حتی


انجام مذاکرات با بیگانه

 

سه شنبه 18 بهمن1390 | 12:50 | هـــــــانــــیــــه |
باید که کمی باز تحمل بکنیم
در عرصه‌ی اقتصاد خود گل بکنیم!
گور پدر تورم و این حرفا
ای دوست بیا تا که تحول بکنیم

با طرح تحول شدم از غم آزاد
یارانه برو خدا به همراهت باد
حالا باید به داد یاران برسیم
لبنان و عراق و طفلکی دولت چاد

چون طرح تحولات انجام شده
یارانه پریده بچه بی‌شام شده
با نان و برنج و روغن مثقالی
صد شکر که لااقل خوش اندام شده

ای دولت مهر طرح تو شیرین است
این کار بزرگ قابل تحسین است!
هرچند که قند و اوره‌ام بالا هست
خوشحالم از اینکه دهکم پایین است

از همت او حذف شده یارانه
آزاد شده نرخ زمین و خانه
ایضا شده آزاد اخیراً حتی
انجام مذاکرات با بیگانه

سه شنبه 18 بهمن1390 | 12:49 | هـــــــانــــیــــه |
یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسی اش بود، بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد. . .

اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد... و بعد هم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه ...

روزها از پی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت "من هم تو رو دوست دارم ، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت" اگر منو بخشیدی، بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن...

ولی پسر دانشجو هیچوقت برنگشت و باهاش حرف نزد.

چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند... اما پسر در عشق دختر سوخت ولی دیگه طرف دختره نرفت.!!

نتیجه اخلاقی این ماجرا :
پسرهای مهندس هیچوقت لای کتابها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند
.!!!

 

دوشنبه 28 آذر1390 | 12:16 | هـــــــانــــیــــه |
گـاو مـا مـا می كرد.!!!
 گوسفند بــع بــع می كرد!!!
 سگ واق واق می كرد..!!!
 و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟

 شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
 او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
 موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.
پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود.

 ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود.

الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.

 او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.

او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
 او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

 

شنبه 28 آبان1390 | 13:9 | هـــــــانــــیــــه |

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موی ژلی،ابرو کوتاه ،زبون دراز،واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون
نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها توی کافی شاپ
نگاه میکرد به بشقاب!
باباش میگفت:حسنی میری به سربازی؟
نه نمیرم نه نمیرم
به دخترا دل میبازی؟
نه نمیدم نه نمیدم
.
.
.
گل پری جون با زانتیا
ویبره میرفت تو کوچه ها

گلی چرا میبره میری؟؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری میدی؟!
نه که نمیدم
چرا نمیدی؟؟
واسه اینکه من قشنگم،درس خونم و زرنگم
اما تو چی؟
نه کار داری!نه مال داری!فقط هزار خیال داری
موی ژلی،ابرو کوتاه،زبون دراز ،واه واه واه

در واشد و پریجه
با ناز اومد تو کوچه
پری کوچولو،تپل مپلو،میای با من بریم بیرون؟
مامان پری،از اون بالا
نگاه میکرد تو کوچه را
داد زد و گفت:اوی!بی حیا
برو خونتون تورو به خدا
دختر ریزه میزه
حسابی فرز و تیزه
اما تو چی؟؟
نه کار داری!نه مال داری!فقط هزار خیال داری
موی ژلی،ابرو کوتاه،زبون دراز ،واه واه واه


نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی؟
من نازی جونم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم
چرا نمیای؟
واسه اینکه من صبح تا غروب،پایین،بالا،شمال،جنوب،دنبال یک شوهر خوب
اما توچی؟

نه کار داری!نه مال داری!فقط هزار خیال داری
موی ژلی،ابرو کوتاه،زبون دراز ،واه واه واه

حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت
آن شد و رفت تو چت روم
گپید با صد تا خانوم!
هیشکی نگفت کی هستی؟
چی کاره ای چی هستی؟
تو دنیای مجازی
علافی کرد و بازی
خوشحال و شادمونه
رفت و رسید به خونه
باباش که گفت حسنی برات زن بگیرم؟
آره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابرو هاشو
درست و راست و ریس کرد
رفت و تو کوچه فیس کرد
یه زن گرفت و شاد شد
زی زی شد و دوماد شد

شنبه 28 آبان1390 | 13:8 | هـــــــانــــیــــه |

شراب خواستم گفت؛ ممنوع است!!

 اغوش خواستم،ممنوع است!!

بوسه خواستم،ممنوع است!!

 نفس خواستم،ممنوع است!!

 حالا از پس ان همه سال دیکتاتوری عاشقانه با گلاب

امده است بر سر خاکم، و به اغوش میکشد با بوسه

 سنگ سرد مزارم را و در حسرت نفس های از دست

رفته به ارامی اشک میریزد!!!

یکشنبه 3 مهر1390 | 8:29 | هـــــــانــــیــــه |

دانایی را پرسیدند
چیست محبوب ترین عدد در اینترنت ؟
فرمود
18+

چرا که وقتی خلایق آن را بینند
بی‌اختیار عنان از کف دهند
و
چشم‌ها را گشاد گردانند
و
آب از دهانشان چکه نماید
و
دست‌هایشان همی لرزد
و
در صورتی که لازم باشد از مرزها گذر کنند
و
در آخر نیز یا دست از پا درازتر باشند
و
یا احساس دست از پا درازتری نمایند
و
من همچنان در عجبم از راز این عدد
 
شنبه 22 مرداد1390 | 10:42 | هـــــــانــــیــــه |
درباره وبلاگ

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي
غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
منتظرتم
لينک دوستان